تبليغاتX
(( جمع خوانی شعر معاصر ))

(( جمع خوانی شعر معاصر ))

و بررسی ی فرم های عملا موجود شعر ایران وجهان - با همراهی ی تیرداد نصری

 

    

      بخش دوم

 

     خوانش روايی از شعر نيما (خوانش دوم )

   

بخش اول كه دوسه هفته ايست در اين وب هست  ، ناچارن به پايين اين صفحه منتقل شده.اد امه اين تحليل را باهم ميخوانيم با اين خواهش از خواننده كه در باره رسانايي  اينگونه نوشتار در وب  ، نظر بدهد :...جملات گوياي مطلب هستند ؟؟..ميزان شرح بر بخشهاي مختلف  شعر كافي اند ؟؟ زيادند ؟؟

به طور خلاصه : ..نكات خسته كننده اين تحليلها در كجاهاست ؟؟

تحليل بر يك شعر شاملو ..همچنان ناتمام باقي ماند.

 

  

   خوانش دوم شعر نيما يوشيج

 

     شعر   از عمارت پدرم

      

           نيما يوشيج

 

          هزارو بيست و پنج

 

 

     مانده اسم از عما رت پدرم

 

طرف يورد شمالی اش : تالار

 

طرف يورد جنوبی اش : سرد ر

 

 

طرف بيرون ان : طويله سرا

 

   جغد را اند ر آن قرار اكنون

 

  تخته ای بر درش ، به معنی ، در.

 

 

در  گشاده ست و ُ  خانه اش تاريك

 

گاه روشن به يك اتاق ، چراغ

 

مردی‌افكنده اندر آن بستر.

 

 

سر خميده ست از و به روی كتاب

 

زانوان را به دامن آورده

 

دست مي گرددش روی دفتر

.

 

شب و ُ تاريكی وُ چراغ آن مرد

 

بهم افتاده ، ليك ساخته اند

 

روی دفتر ، عمارت ديگر .

 

 

دست اين را نوشته بر ورقی :

 

مانده اسم از عمارت پدرم

 

تن بي جانش ، چون مرا پيكر

 

چرا ما بايد به خوانش دوم اين كار بپردازيم ؟

 

چون  رفتارهای غير عادي متعددي در ساختمان  (مجاز مرسلي  ی )اين اثر وجود دارد كه ،استحكام ساختار بيروني ر ا زير ضرب ميبرد  !

 

ما  ،‌وقتي از يك (مجاز مرسل گسترده )در طول اين شعر حرف ميزنيم ،انتظار ما اين است كه :

 

۱- اين مجاز مرسل  ،‌مستحكم باشد   2- حوزه انديشه شاعرانه ، در درون اين ساختمان محكم ، قابل دريافت باشد.

 

۲- دلا لت هاي زباني ،در داخل  فضا يي مابين ساختار بيروني ....و ساختار دروني ( =عاطفه  ويا انديشه شاعرانه ) حركت كند ........ونه در (قرار هاي ادبي ي ميان مولف و خواننده ).

 

يكبار ديگر  ، اين ساختار مجاز مرسلي ( که اسم مشخص تر ان...مجاز مرسل بیرون به درون است ) را   در اين كار نيما  مرور ميكنيم :..مولف  ، با يك فاصله از يك ساختمان ، بیرون یک عمارت و يك حياط را نشانمان ميدهد.

با ين اشيا  :

 

طرف يورد شمالی اش : تالار

 

طرف يورد جنوبی اش : سرد ر

 

 

طرف بيرون ان : طويله سرا

 

   جغد را اند ر آن قرار اكنون

 

  تخته ای بر درش ، به معنی ، در

 

اما ، اين توصيف (اين مجاز مرسل گسترده ی كل به جز ) داري كدام واقعيت زماني است ؟ايا نگاه راوي اين چشم انداز را  ، در طول يك لحظه  ، ثبت كرده ؟؟

 

زندگي (مجاز مرسل ) در تمامي عكسها ......تصاوير ...فيلمها....يك فرهنگ ديداري بيشتر ندارند : چشم  ، فقط ميتواند روبروي يك شي ويا مجموعه اي از اشيا ، بايستد.

 

(ان حركت دوراني دوربين فيلمبرداري  ، كه حتي ميتواند سويه انطرف اشيا را هم ثبت كند  ،قبل ازهر چيز ، اشاره اي است به ...حركت ذهني .....+...ارزش هنري اين حركت )

 

اما در اين كار نيما ..اولين سوال اين است كه : مولف ......كجا ايستاده ؟..روبروي يك  عمارت  !

 

در اين صورت : سوال اين است كه :مولف چگونه توانسته در عين اين كه روبروي ساختمان ايستاده ...گزارشي از ان سمت ديگر اين عمارت بدهد ؟

 

بار ديگر ....اين عمارت را مرور ميكنيم :

 

در سمتي كه روبه قطب شمال است  ، تالار هست

 

در سمت روبه قبله ...يك  سر در  ( درب ورودي به عمارت )

 

خود مولف كجا ايستاده ؟

 

در جنوب ويا در شمال اين ساختمان ؟

 

در هر سمتي كه ايستاده باشد ...چطور توانسته در همان لحظه .......سمت ديگر را هم ببيند ؟

 

ضمن اين كه اهمييت هنري اين گزارش در كجاست ؟چه تفاوت بنيادي ای بوجود ميايد اگر بنويسيم :

 

در سمت روبه جنوب ...يك تالار

 

در سمت روبه شمال .....يك درب ورودي ؟

 

بيان  وضعييت جغرافيايي  اين معماري  ، حاوي كدام گزارش هنري است ؟

 

و قيد زماني ي (شب )چرا اين مجاز مرسل را (مشروط به شب ) كرده ؟( ایا ما فقط شبها از بیرون یک عمارت ...به درون یک عمارت میتوانیم وارد شویم ؟)

 

براي توصيف خرابي طويله ........چرا (جغد ) وارد اين اثر شده ؟؟. راوي كه در سطر مربوط به طويله  ، به اندازه كافي ، خرابگي درب طويله را بيان كرده بود  !!

 

قيد (زمان  شب ) براي توصيف اين عمارت ويا براي توصيف عمل ويژه فاعل درون اين اثر  ، چه نقشي دارد ؟

 

 

وقتي يك گزارش عيني – توصيفي ........اين همه مشکل پیش بیاورد  /شايد این گزارش ....يك توصيف نيست  !!

 

از اين جا ...ما وارد يك خوانش دوم ميشويم .مجبوريم.كار ...مجبورمان ميكند .....چون در خوانش اول ...به چيزچندان جالبي نرسيديم كه هيچ.......خيلي هم انرژي از دست داديم.

 

نكته مهم.........

 

نكته مهمي كه بايد خواننده به ان توجه داشته باشد اين است كه منظور از خوانش دوباره ....به اين معني نيست كه با همان ابزارهای شناخته شده به خوانش دوباره و سه باره برويم بلكه ... باید كل ابزار خوانش را ...عوض كنيم.

 

در خوانش اول .....ابزار خوانش ....ابزارهاي مربوط به توصيف بود .

 

در اين خوانش دوم ..........ما با ابزارهاي (رواِِيی ) به خوانش مجدد ميرويم .

 

خوانش رواِِيی شعر (از عمارت پدرم ) ...شعري از نيما يوشيج

 

مانده اسم از عمارت پدرم...

 

 

زمان درون اين جمله ...روايي است : حاوي ي يك دوره طولاني از زمان ...از زمان گذشته .(زمان درون اين جمله  زماني بسيار طولاني را شامل ميشود ....دامنه دقيق اين زمان گذشته ...معلوم نيست ...ولي ميتواند شامل چند نسل هم بشود !........نسلي از پدرها  ، كه خانه را به بچه هايشان منتقل كرده اند.وانها هم همينطور......به بچه هاي ديگر )

 

مانده اسم از عمارت پدرم.....

 

كل جمله داراي  (بار حسي ی منفي ) هستند.....حسي از يك امر نا خوشايند ........حس (بي اعتبار شدن منزل ..وغير قابل استفاده بودن ....وغير قابل انتقال بودن به وراث بعدي .......)

 

 

طرف بيرون ان : طويله سرا

 

   جغد را اند ر آن قرار اكنون

 

  تخته ای بر درش ، به معنی ، در

 

ان  خوانش (روايي ) خود مولف از قضييه ....به او اين اجازه را ميدهد كه ...ان سمت ناديدني اين ساختمان را هم ..(قبلن ) ديده باشد...به خاطر طول مفصل روايي در خوانش نيما از مسيله........جغد  هم وارد اين شعر شده.

 

براي فضا نمايي بيشتر..و انتقال بيشتر (حس منفي ) به خواننده.

 

او در اين تشديد آرايه هاي روايي .......از فرهنگي بومي – ودر عين حال ادبي  استفاده كرده ويك پيش شرط بومي –ادبي وارد روايت كرده .

 

در ادبيات فارسي ...جغد ..يك پيش نشانه شده.اين پيش نشانه ......گزارشي روايي از ويراني است .....

 

در ادبيات فارسي ...جغد و ويراني ...باهم ميايند.

 

خود جغد ...با يك بار روايي (منفي ) !...انگار كه در درون همين پرنده .......گناهي لانه كرده.

 

 

اين سنگين نمايي فضاي درون كار...باز هم بيشتر وبيشتر ميشود :

 

در  گشاده ست و ُ  خانه اش تاريك

 

گاه روشن به يك اتاق ، چراغ

 

مردی‌افكنده اندر آن بستر.

 

اين قيد (گاهي......) در راستاي منش اساسن روايي فرم اثر ،قيد (تكراري ) بودن فعلي است كه در خوانش توصيفي از شعر ،به نظر ميامدكه اولين بار است كه ما و مولف با او روبرو شده ايم.

 

مولف .....براي اولين بار با چنين شخصيتي در درون اثر مواجه نبوده  ، بلكه بارها وبارها  با برخورد داشته واورا بارها در چنين وضعيتي   ديد ه است. 

 

 

شب و ُ     تاريكی وُ     چراغ ِ آن مرد

 

بهم افتاده ، ليك ساخته اند

 

روی دفتر ، عمارت ديگر

 

 

شب و ُ     تاريكی وُ     چراغ  ِ آن مرد......

 

تكيه دوگانه مولف بر (شب ...وتاريكي ! )يك تاكيد  (روايي ) است ونه يك (توصيف ).ان طور كه با ابزار هاي خوانش اول به سراغش رفته بوديم.

 

يك فضانمايي است..........شب و ،    تاريكي وُ       چراغ ِ ان مرد ...گاه  گاهي /به هم ميافتند و روي دفتر راوي ...  عمارتي با سايه ها  ساخته ميشود. عمارتی که با سایه ها ساخته شود .....حسی منفی را منتقل میکنند !

 

اين يك تكنيك دولايه است .

+++++++++

 

يك قرارداد با خواننده

 

در دستور زبان ساختاري  ، مهم نيست كه نحو يك جمله كامل دستوري را چگونه مينويسيد و يا بيان ميكنيد. مهم اين است كه همين جا به جايي هاي نحوي ....براي فهميدن ،‌طبق يك پروسه بسيار سريع ، تمامي ي اين دگرگوني هاي نحوي را بر روي نحو دستور زبان فارسي انتقال ميدهند (و زبانهاي متفاوت....روي خطوط دستوري ي متفاوت ).

 

اين كه چگونه اين پروسه عمل ميكند  ، جزو دانش اختصاصي ي دستور زبان ساختاري  است و در دانشگاه ها تدريس ميشود

 

مثال ساده ان  ، ميشود اين :

 

حافظ :

 

..كه عشق اسان نمود اول  ولي افتاد مشكلها

 

نحو فارسي ي جمله ، جايگاه دو كلمه (اول ) و ( مشكلها ) را ، براي دريافت جمله ...به اينجاها منتقل ميكند :......كه عشق اول اسان مينمود ،‌ولي مشكلها افتاد

 

حالا براي فهميدن اين كار نيما  ، باهم  خط دستوري ي اين شعر را  ، تا انجا كه از دستور زبان يادم هست  ، باز سازي ميكنيم :

 

 

  از عمارت پدرم    (طرف يورد شماليش :تالار         طرف يورد جنوبيش : سر در     طرف بيرون ان طويله سرا (جغد را اندر ان قرار اكنون- تخته ای بردرش به معني در )............اسم مانده

======================

 

در   گشاده وو خانه اش تاريك است.    گاه چراغ به يك اتاق  روشن ، مردي (سر او به روي كتاب خميده  ، زانوان را به دامن اورده ، دستش روي دفتر ميگردد )  بستر افكنده .

 

================== 

شب و   تاريكي و ُ  چراغ ِ ان مرد   به هم افتاده     وليك روي دفتر عمارتي ديگر ساخته اند

==================

 

دستش اين (  از عمارت پدرم ((تن بي جانش  ، چون مرا پيكر )) اسم مانده )را      بر ورقي نوشته.

 

اگر دو جمله كامل دستوري ي اول و دوم – وچهارم را با دقت نگاه كنيم (جمله سوم ، چي  ؟؟ )در ان سه جمله  يك زمان روايي طولاني ميبنيم كه بنيان اصلي جملات هستند  1- از عمارت پدرم ...اسمي باقي مانده 2-گاهي  مردي در نور چراغي  ، كتابي ميخواند و يادداشتي ميكند  4- يكبار ..يكي از جملاتي كه ياد داشت ميكرده اين بوده  :اين عمارت ..مثل بدن بيمار من در حال فناست

 

جمله سوم  (در عین حال )يك تصوير دراماتيك است : عمارتي ...ساخته شده از سايه ها...از تاريكيها.

 

تمامي ي برداشتها ي خواننده .......حول اين خوانش روايي ی نيما از مطلب مورد نظرش ميتواند حركت كند .

 

تنها شيي اي كه در اين شعر همچنان در ابهام ( ونه ايهام ) باقي ميماند همان (كتاب ) است .

 

اين كتاب چه كتابي است ؟؟

 

و ايا  اگر فاعل درون اين اثر .....گاهگاهي ( به نقل از خود اين اثر )كتاب هم ميخوانده و يادد داشتي روي كاغذ ميكرده ..هميشه  همان  يك كتاب بوده ؟

++++++++

 

در باره ريتم توصيفي اثر .......و در باره ريتم روايي اثر

 

ريتم توصيفي ي اين كار نيما ....فوق العاده كند است :..ارام و كند !مجاز مرسل (از بيرون به درون عمارت )...سعي ميكند تا توصيف را دقيق كند  ؛اگر چه قادر نيست نشانمان بدهد كه ان طويله در كدام سمت اين عمارت بنا شده و فقط با كليت ِ (طرف بيرون اين عمارت )به ان اكتفا كرده....

 

..ولي با ارامش يك (توصيف دقيق ) ، كار پيش ميرود........تا ........ان جا كه ما سر انگشتهاي فاعل درون اين توصيف را هم ميبينيم.

 

به جز يك توصيف كامل ....تنها در انتهاي اين كار ...با يك تشبيه  ، ميان (روبه فنا بودن  اين عمارت )و روبه فنا بودن خود اين راوي ما با يك ضربه غير توصيفي روبه روييم.

 

ريتم روايي اين شعر نيما ...بر عكس ريتم توصيفي ي ان ، خيلي پر ضرب است :

 

اين ريتم روايي  ، با روايتي (عاميانه– ادبي )شروع ميشود ........با : اسمي از چيزي باقي ماندن.با يك تغيير حتمي در محتواي چيزها  ، بر اثر عبور زمان.

 

ما قادر نيستيم كه بفهميم  ، ايا  / اين روايت عاميانه بوده كه ابتدا وارد ادبيات شده ويا برعكس :...ابتدا در ادبيات وجود داشته و بعدن وارد زبان عامه شده !؟

 

اين ريتم قوي روايي ......با (جغد ) كه ان هم در زبان روايي (زبان عامه – و ادبيات ) ناقل محتواي (فناي ساختمانها ) است....ادامه پيدا ميكند

 

......اين ريتم روايي  ،با يك علامت روايي (يعني با قيد زمان گاهگاهي )براي بار سوم خواننده را به طرف خودش جلب ميكند

 

در اين حوزه روايي ....و فقط در همين حوزه روايي است كه كه ميتوان به دامنه هايي از (محتوا ها انديشيد )

 

خود من بنا ندارم وارد حوزه محتواها بشوم.

 

+++++++

 

زيبا شناسي ی سكون

 

گزارش شعر از فاعل درون شعر

 

فاعل درون شعر ، در سكون محض به تصوير كشيده شده.

 

اين سكون ...در تمام ساحت توصيفي ي اين اثر ، قابل ديدن است .

 

ما هيچ كجاي اين اثر .. با حركت انسان درون اثر روبرو نيستيم.فقط با سر انگشتهاش.

 

من اين  (سكون ) را در اثار ديگران پيگيري ميكنم.

 

و در خود اثار نيما .

 

از نكات جالب در اين اثر (اگر فرض را بر اين بگيريم كه براي اولين بار داريم اثري از نيما ميخوانيم ) يكي اين كه :...باز سازي دستوري هر بند اين شعر، نشان ميدهد كه نيما بلد بود كه با جملات بلند (از نظر دستوري ) بينديشد. به همين جمله نگاه كنيد :

 

از عمارت پدرم (طرف يورد شماليش :تالار      طرف يورد جنوبيش :سر در          طرف بيرون ان : طويله سرا ((جغد را اندر ان قرار اكنون  - تخته اي بر درش به معني در  ))...اسم مانده.

 

تيرداد نصري

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:16  توسط تیرداد نصری  | 

 

قبل از هر چیز / دو نکته :

۱-این / خوانش اول است . خوانش دوم نشان میدهد که نیما در این کار از

یک  ساختار لغزنده (یک ساختار دوگانه )و یا ( ساختار دولایه ) استفاده کرده.

این دولایه گی ی ساختار /در یک جمله و یا در یک بند نیست بلکه حیطه ای وسیعتر از  یک جمله ویا یک بند شعر را شامل میشود :دولایه گی ...در کل اثر.

من منتظرم که نظریاتی که (چند لایه گی در شعر ایران  )را مطرح میکنند این (چند لایه گی را  )........نه در یک جمله ویا در یک بند ....که (در کل یک اثر  ) نشان بدهند.

۲-لینکهای این صفحه به زودی کامل میشود.

تیرداد نصری

 

 

       از عمارت پدرم

      

           نيما يوشيج

 

          هزاروسیصد و بيست و پنج

 

 

     مانده اسم از عما رت پدرم

 

طرف يورد شمالی اش : تالار

 

طرف يورد جنوبی اش : سرد ر

 

 

                                         طرف بيرون ان : طويله سرا ،

 

                                         جغد را اند ر آن قرار اكنون ،

                                    

                                         تخته ای بر درش ، به معنی ، در.

 

( ظاهرن در وروديه اثر ،با يك مجاز مرسل از نوع كل به جز روبرو هستيم .ساختمانی هست كه هم كل ان را با شيي عمارت پدرم  به ما نشان ميدهد  ، وهم اجزا انرا يك به يك جلو چشم ما ميگذارد....يعني با اجزايی مربوط به  اينعمارت :  تالاری در سمت شماليش  + سر دری در سمت جنوبيش  + طويله سرايي در يك سمت اين عمارت +درب اين طويله سرا )

 

 

 در  گشاده ست و ُ  خانه اش تاريك

 

گاه روشن به يك اتاق ، چراغ

 

مردی‌افكنده اندر آن بستر.

 

 

سر خميده ست از و به روی كتاب

 

زانوان را به دامن آورده

 

دست مي گرددش روی دفتر .

 

 

با يك مجاز مرسل (كل به جز  جديد ) روبه روييم .

 

راوي  ، از عمارت  ، شي اتاق را گرفته و اجزا ان را نشانمان ميدهد :...اتاق  + چراغ اتاق  +سري خميده به روي كتاب +كتاب + دست  + برگهاي كتاب .